براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد
دو ماه و نیمه که مال هم شدیم.. با تمام وجود احساس آرامش و خوشبختی می کنم.. اینجا آسمون همیشه آفتابی.. داره به ما لبخند میزنه.. ما.. کلمه ای که حتی گفتنش هم لذت بخشه چه برسه به حس کردنش هر روز و هر لحظه
برای همیشه مال هم شدیم
باور نکردنیه هنوز هم برام
شادم
شاد
برچسبها : آغاز - خوش - صفحه - دیگر - زندگی
0
انگار خدا داره بهم نگاه می کنه.. انگار خدا فراموشم نکرده.. خدا هست. این روزها دائم داره بهم لبخند میزنه.. از زندگی این روزها خیلی راضیم..
از با هم بودمون .. از لبخنداش.. دلخوشیمون... ما .. ما .. من داره کم رنگ میشه.. بدجوری دوست داشتن رو دارم حس می کنم.. عاشقشم..
برچسبها : خدایا - شکرت
0
هر وقت میام این نوشته هامو یه ورق می زنمو می خونمشون خندم میگره.. آدم عجب موجودیه. هر بار دارم زار می زنم که می خوام برم و هر بار همون دلایل قبلی رو دارم تکرار می کنم و هر بار پنج شش ماه گذشته و من هنوز باهاشم.. اس ام اس زدم الان براش.. نوشتم اصلا من رو می خواهی یا نه؟ جوابشو تقریبا می دونم ولی چه کنم از دست خودم. انگار حال می کنم خودمو سر کار بذارم. واقعا بریدم.. درد دارم مثل همیشه..
دلم حتی نمی دونه چی می خواست و چی می خواد.. چه فرقی می کنه.. سرمو به درس گرم می کنم.. احساس رو باید دور ریخت.. احساس مال شعرها و ترانه ها و کتاباس.. احساس اون گم شده آدمهاست که همیشه باید تو رویاهاشون باهاش حال کنند که در واقعیت همین دو دو تا چهارتا های مادرهاست و خرد شدن دختر ها .. خدا خودت شاهدی که چی شد.. خودت شاهدی که هوس صرف نبود.. دستم به دامنت.. یه راهی بذار جلوم.. خیلی بی تابم.. خیلی.. اونقدر که از بی تابی دارم دیونه می شم.. می خوام برم .. می خواهم برم از این دنیای آدم آهنی ها
برچسبها : بازم - خسته
0
تو نوشته های قدیمیم این رو پیدا کردم!!!
فکرهاي منفي ام دارن فشار ميارن به مغزم. ديگه توان گريه کردن هم ندارم. اشکام بي ارزش شدن. غرورم شکسته و خورد شده . خوار شدم. خودمو به پاي کسي انداختم که عشق و دوست داشتنش با من فرق داشت. دفتر خاطراتمو پنهان نگه مي دارم و شايد روز خداحافظيم با تو بهت بدمش و بعد از بين خواهم بردش.
ما با هم فرق داريم. ديگه به ازدواج باهات کمتر فکر مي کنم. اصلا انگار تصميم خودمو گرفتم. ديگه واسه ازدواج نمي خواهمت. تو و خانوادت نمي تونين يه غير خودي رو تو خودتون راه بديد. واسه تو مادرت آيه قرانه و واسه من حسم و چيزهايي که از طرفم ديدم. واسه تو آدماي خوب واسه ازدواج خوب نيستن بلکه اونايي که مادرت ميگه خوبن واست خوبن. واسه تو اين همه عشقي که به پات ريختم هيچ دليلي واسه خوشبخت کردنت نيس و دلايل خوشبختي عبارتند از 10 سال فاصله سني، خانواده فلان شهري، زشتي طرف، تحصيلات کمتر، فرهنگي بودن، فرهنگي بودن، فرهنگي بودن، اينکه مادرت با مادر دختره حتما رفيق جون جوني باشن يا نه دختره دختر دوست رفيق جون جوني مامانت باشه، اينکه اسلام را به معناي ذاتش برقرار کنه، اينکه خدا شه رو زمين واسه تو و جاي امام زمان و برات پر کنه که يه سره بري بهشت. يواش يواش رابطمو باهات کم ميکنم گلم. فقط مي خوام عادت کني به اين اوضاع يواش يواش که آسيب نبيني. دلم شکسته. آره عشقو عاشقي دروغه. برو گلم برو پي بختت. برو هر وقت مرد شدي واسه آيندت تصميم بگير. من نمي تونم دنيايي از خودخواهي رو خوشبخت کنم. من بريدم. من اشتباه کردم. من کم اوردم.
بايست که آينده ات تو همون موطنت رقم بخوره که سخته قالب شکستن. سخته قالب دينو شکستن. سخته خدا رو به معناي خود کلمه فهميدنو دمش اسلام نچسبودن. اين چيزا يه دل دريايي مي خواد که نمي گم من دارم ولي تو هم نداري. من تو برکه دلم همه تفاوت هاي تو رو پذيرفتم ولي تو ...
بايد بري دير يا زود. بايد بري. بايد بري.
راهي جز اين نيس. من ديگه مثله قديما دوستت ندارم. ديروز که تو ماشين بوسيدمت تو خودم هيچي جز هوس احساس نکردم. عشق تو لبام نبود. دوباره بوسيدم گفتم لابد چون خيلي وقته نبوسيدمت سرد و بي روح شدم ولي نه. مزه نداشت برام حسي نبود. تو هم حسي نداشتي.
اين روزها با ماشين ميام دنبالت. عشق تو وجودم نيس. عادته. ياد گذشتس. با ياد گذشته عشق بازي مي کنم. و تو ذوق مي کني به شاديهاي مصنوعيو سطحيم. و تو راضي هستي و تو راضي هستي و من ...
مرحله آخر عشق فنا شدنه. دارم فنا مي شم. فناي تو. راضي باش و لذت ببر که مي خوام برم. دير يا زود. بايد برم. بار سفرمو بستم.
برچسبها : حرف - های - گذشته
0
سلام زندگي .. سلام..
اينجا هنوز عشق داره نفس ميکشه.. ما هنوز همو داريم.. خدايا شکرت.. نزديک به پنج ماه از آخرين باري که نوشتم مي گذره..
خيلي اتفاقا افتاد.. خيلي.. ولي ما دوام آورديم.. ما هنوز هم داريم.. به ريسمان دوست داشتن آويزونيم هنوز.. چون اگه راهاش کنيم انگار دنيا تموم مي شه. سخت نگهش داشتيم..
خدا اينجاس.. پشت و پناهمونه.. حاضر و ناظر.. الهي به اميد تو!
برچسبها : سلامی - دوباره
0
امروز قشنگ شروع شد. قشنگ.. با اس ام اس صبح بخیرش شروع شد...
دستام می لرزن.. نمی دونم چرا.. تو دلم هم انگار همش یه دلهره ای هست.. گلوم هم به شدت ورم داره و صدام در نمیاد. ولی نا آروم نیستم. آرومم و به لطف خدا بعد بندش امیدوار..
یاد حضرت آدم می افتم وقتی از بهشت رانده شد.. شاید الان یه خورده حالشو درک می کنم.. برم یه قرص بخورم اینجوری تمام روز از دستم میره و نمی تونم کار کنم..
خوب .. اومدم..یه قرص خوردم ولی مگه قرص با آب از گلوم پایین می رفت!! گرفته اساسی.. صبحانه نخوردم هنوز.. وقتی به دیشب فکر می کنم .. به رفتار خوبش.. به محبتاش .. آروم می شم چند لحظه و می رم تو خلسه عینه معتادا..
بمیرم براش.. می دونم حالش خوب نیس.. می دونم با این کارای منم حالش بدتر می شه .. کاری از دستم بر نمیاد.. جز اینکه منتظر زمان بشینم.. تا ببینم خدا و بنده اش به می خوان چی کار کنند با این بنده کوچیکه..
چشمامو می بندمو از ته دل آرزو می کنم که ببخشه.. ببخشه حتی اگه فرصت هم نمیده.. وقت ببخشه تا آروم بگیره.. تا آروم بگیریم.. تا خدا هم ببخشه..
خوشحالم که مادرش داره میاد.. امیدوارم با دیدن مادرش آروم بگیره.. آروم.. آغوش مادرا تنها جاییکه آدما ازش رونده نمیشن.. تنها مامن امن دائمیه .. خونه امیده.. خونه امید هر چی فرزنده..
مادر خوبش.. مراقبتش باش.. بهت نیاز داره هر چند می خواد بی نیاز باشه.. منم به شما نیاز دارم.. نیاز دارم که عزیزمو آرومش کنید.. حتی اگه من ویرانش کردم.. نیاز دارم آروم بگیره تا با آرامشش منم جون بگیرم.. من دو تا مادر رو این میون اذیت کردم.. آزردمشون کاش هر دوتا شون ببخشش منو به بزرگی خودشون.. چقدر سخته بار این همه اشتباه رو به دوش کشیدن.. چقدر سخته دستت به جایی بند نباشه.. ولی طاقت میارم تا خدا حاجتم رو بده.. باید دوام بیارم.. خودش زمینه امتحانمو فراهم کرده خودش هم صبر و تحملشو بهم میده.. چشمام به آسمونه تا چی بخواد.. الهی به امید تو...
0
تو یه حالت ناباوری ام.. اصلاْ نمی دونم چی شد.. فقط می دونم وقتی به خودم اومدم دم در خونشون بودم.. میگه داغ بودم.. نمی دونم.. انگار حالم بد بوده. بود؟ گریه هام یادمه.. نفسم بالا نمی اومد..
نفسش کم از نفس مسیح نداره.. جون گرفتم با نگاهاش با نوازش هاش.. با محبت هاش که حتی وقتی که داغونه دریغش نمی کنه از من..
دستمو دیگه محکم نمی گیره.. ازم بدش میاد انگاری.. یه چی شبیه تنفر.. کاش اینقدر مرد بودم که بذارمو برم ولی.. ولی نمی شه.. دوستش دارم قد یه دنیا.. اونقد که وقتی ازم دلگیره انگار خدا هم نگام نمی کنه.. پشیمونم از اشتباهاتم.. پشیمون.. کاش ببخشه.. کاش فرصت بده.. کاش رخصت بده..
عینه انتظار فرج می مونه.. باید صبر کرد.. تا ظلم و جور همه جا رو فرا بگیره.. که فقط سیصد نفر صالح تو دنیا بمونن که بیاد.. آه می کشم.. آه از دست خودم.. از کرده های خودم.. دلشو بقدری شکستم که حالا حالاها جوش نمی خوره.. الان فقط به خاطر انسانیت باهامه.. یا شاید هم ترحم .. خوب اخه وضعم ترحم برانگیز هم هس.. حق داره.. دیگه نسیم آرامش بخش نیس براش.. نسیم شده عینه یه زگیل که اگه بکنتش دردش میگره و جاش تا ابد میمونه و اگه بمونه دائم مزاحمه او غم هاشو یادش میاره..
نسیم که رفته در خونه خدا.. رفته پیش خدا باهاش می خواد سنگاشو وا بکنه.. خدا جون من دختر خوبی میشم در مقابل عزیزمو آروم کن.. خدایا من بنده خوبی می شم تا گلم منو ببخشه.. خدایا به بندت بگو نسیم با جون و دل وایساده .. وایساده تا حاجتشو از خداش بگیره.. بش بگو گلم نازم عزیزم.. دست مسیحایی حتی اگه دستمو فشار نده بازم برام عزیزه.. گلم عزیز دلم.. هر جا میرم بوی عطر وجودتو حس می کنم.. به کجا پناه ببرم بهتر از آغوش تو .. آغوشی که می دونم همیشه برام بازه حتی اگه غرق در اشتباه باشم.. حتی اگه ازم متنفر باشی..
قدر محبتاتو تا ابد می دونم.. تو این ده ماه خواب بودم.. با سیلی روزگار بیدار شدم.. بیدار شدم و از تضرع و گریه زاری برای عزیزی چون تو ابایی ندارم.. آرامشت آرزومه... آرزومه.. آرزومه..
0
وقتی تو خندیدی انگار دنیا رو بهم دادن.. وقتی تو خندیدی انگار یهو همه غم های دنیا رفتن
تو که انرژی داشتی منم شنگول شدم .. تو که با حرارت حرف زدی چون گرفتم.. تو تو تو تو تو ..
عزیز دلم.. کاش بدونی چقدر غصه خوردم که خنده از رو لبات رفته.. که عزیز دلم من دائم ناراحته.. تو که شاد شدی تو که با کلی سر حالی حرف زدی همه دردام درمون شد انگاری..
دارم لحظه می شمارم اذان مغرب و عشا رو بگن تا برم خدا رو ویژه تحویل بگیرم.. تو بخند خدا هم به من می خنده .. تو ببخش خود هم به من می بخشه..
عزیزم .. عمرم.. وجودم.. راحت به دستم نیومدی که راحت از دستم بری..
من اشتباه کردم.. اشتباهای زیاد.. ولی تو بزرگی.. تو منو بخشیدی نه؟
وای خدای من انگار از رو قلبم یه وزن رو برداشتن.. انگار شدم به سبکی یه پر که می خواد پرواز کنه.. نیشم جم نمی شه تا بنا گوش بازه.. کاش بدونه کاش بدونه چقدر خاطر خواهشم.. کاش بدونه چقدر برام عزیزه.. که فقط نگاهش رو من سایه بندازه بسه برام.. که فقط آدم حسابم کنه .. بسه برام..
کاش فرصت بده.. فرصت بده تا دنیاشو گلستون کنم.. دنیامونو پر شادی کنم.. کاش رخصت بده .. کاش رخصت بده که تمام زمین و زمانو براش آذین ببندمو زندگیشو پر از دوست داشتن کنم.. پر از محبت..
به خداوندی خدا می تونم.. عزیزم عزیزم.. عزیز دلم..
0
کاش بدونه همون دو سه دقیقه ای که دیدمش چه آرامشی بهم داد. کاش بدونه که همه دردامو خستگیهامو در یک آن فراموش کردم. چشماش قرمز بود و اخماش تو هم. لاغر شده بود. خسته بود. ولی چشماش داشت حرف می زد. می گفت ازت دلخورم نسیم.. زیاد زیاد.. زیاد ... ولی هنوز دوستت دارم.. هنوز می خوام باشی.. هنوز پشتم بهت گرمه..
کاش بدونه چقدر برام عزیزه.. کاش بدونه امروز که مامان زنگ زد گفت کی بیان چی گفتم. کاش بدونه.. کاش بدونه..
0
مثلث شیشه ای اون شب بزرگداشت شهید چمران گرفته بود.. برادر شهید چمران این مناجات رو از برادرش خوند. واقعاْ به دلم نشست و الان گشتمو پیداش کردم. خدا جون به من آن ده که آن به. صدای اذان داره میاد...
" هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."
0

